تبليغاتX
ستـــــــــــاره

نه!

دلم ازنرگس بیمارتو بیمارتر است

چاره کن دردکسی کزهمه ناچارتراست

من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن

که زمژگان سیاه تو نگون سارتراست

گر تواش وعده ی دیدار ندادی امشب

پس چرا دیده ی من از همه بیدارتراست؟

هرگرفتارکه دربندتو می نالد زار

می برد حسرت صیدی که گرفتارتر تست

عقل پرسید:که دشوارتر از مردن چیست؟

عشق فرمود:فراق ازهمه دشوارتر است

http://i30.tinypic.com/b4xq8p.jpg



+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:7 توسط آسمان شب |

جند تا دلتنگي !!! مگه تو هم دلتنـــــگ مي شي؟!!

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه
عمر من

تا دشت پرستاره انديشه هاي گرم

تا مرز ناشناخته ي مرگ و زندگي

تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پاي

تا دشت يادها

هان اي عقاب عشق از اوج قله هاي مه آلود دوردستها

پرواز كن

پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه

هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره
میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود
منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه

خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم…
بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد…
خسته شدم بس كه تنها دويدم…
اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن…
مي خواهم با تو گريه كنم …
خسته شدم بس كه…
تنها گريه كردم…
مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم…
خسته شدم بس كه تنها ايستادم

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه
باید فراموشت کنم / چندیست تمرین می کنم / من می توانم ! می شود ! / آرام تلقین می کنم /حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ….تا بعد، بهتر می شود …. / فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم /من می پذیرم رفته ای / و بر نمی گردی همین ! / خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم / کم کم ز یادم می روی / این روزگار و رسم اوست ! / این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم.

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه

قطار مي رود….تو مي روي….. تمام ايستگاه مي رود…………
و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال ،در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته تكيه داده ام!!(قيصرامين پور

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه

می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .
می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه

شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود با
خودم عهد بستم بار ديگر که تورا ديدم … بگويم از تو دلگيرم ولي باز تو
را ديدم و گفتم : بي تو ميميرم

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه

ه حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید !
به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !
میبنی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد!
قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه
اگه نیایی
می دونم آسمون رنگ چشای تو داره
می دونی شب مهتابی پیش تو کم می یاره
می دونم مرغهای ساحل واسه تو دم میزنن
می دونی شن های ساحل واسه تو جون میبازن
می دونم اگه بری همه اونا دق می کنن
می دونی بدون تو یه کنج غربت میمیرم
می دونم با رفتنت آرزوهام سراب میشه
می دونی اگه نیای بدون تو چه ها میشه
می دونم اگه بخوای می تونی باز تو بیای
تو بیای پا بزاری بازم روی دوتا چشام

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه
کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست كشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد.

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه

جدایی درد بی درمان عشق است
جدایی حرف بی پایان عشق است
جدایی قصه های تلخ دارد
جدایی
ناله های سخت دارد
جدایی شاه بی پایان عشق است
جدایی راز بی پایان عشق است
جدایی گریه وفریاد دارد
جدایی مرگ دارد درد دارد
خدایا دور کن درد جدایی
که بی زارم دگر از اشنایی

   www.mehriran.net شعرو متن عاشقانه

پیداست هنوز شقایق نشدی
زندانی زندان دقایق نشدی
وقتی که مرا از دل خود می رانی
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی
زرد است که لبریز
حقایق شده است
است که با درد موافق شده است تلخ
عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است

                                                                            چي فكر مي كني بگو عزيز....

 


+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:56 توسط آسمان شب |

جادوي تـــــو !!!!

مرغ انديشه ي من پر زد از كوي تو باز                                           دل فتادست به دام خم گيسوي تو باز

 

تا خيال تو گذر كرد از انديشه ي من                                            مژده آورد صبا مشك فشان بوي تو باز

 

دل بٌد آزاد زنه  همه عالم صنما                                                 كار خود كرد گمان فتنه و جادوي تو باز

 

پرتوي حسن تو از خاطر دل نيست جدا                                     كاين چنين مي طلبد جلوه ي نيكوي تو باز

 

فرّخ ان روز كه دل رافكني آتش عشق                                             با دلي سوخته آيم صنما سوي تو باز

 

آرزويم همه آن است شبي دلبر من                                               بنگرم نرگس چشمان و مه روي تو باز

 



+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 17:15 توسط آسمان شب |

امشب...

hh

امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم

                 اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم...


 
 

بي تو اينجا نا تمام افتاده ام

پخته اي بودم که خام افتاده ام

گفته بودي تا که عاقلتر شوم

آه ، مي خواهي مگر کافر شوم ؟؟



+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 15:8 توسط آسمان شب |

به نام آنکه معبود است و معشوق

ب

 

طفلک  پر شورم این روز ها  باز هوای دلش ابریست
براستی  نمیدانم  دیگر چگونه واژه ها را به بازی بگیرم
واژه هایی که چون حبابی رنگین در شب های من میرقصیدند
و کبوتر های کلام را  درسحر گاهان من به پرواز میکشیدند
تا مرهمی باشند برای طفلکم که میخواهد از راز دل بگوید
دلتنگم؛؛ دلتنگ خواستن ؛ دلتنگ نوشتن؛ دلتنگ آغوشی پر مهر
گاهی چنان از خود بیخود میشوم که حتی نمی فهمم که آمد ؛ یا کدام رفت
پرورد گارا ؛  روی سخنم با توست؛؛ تویی که شور عشق را  برایمان به ودیعه نهادی



+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 23:27 توسط آسمان شب |

قصه

قصه

 

به داد گريه ها برس،سهم غزل ساز دلم
اسير دست قفسه ،نغمه ي پرواز دلم

بيا و زنده كن منو،اين منه بي ترانه رو
تو بغض من زمزمه كن شعرهاي عاشقانه رو

بيا منو آشتي بده با خاليه غربت من
سكوتم و دوره نكن،خستگيامو خط بزن



+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 23:24 توسط آسمان شب |

همه روزه روزه بودن

همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن

 

سفر حجاز رفتن

شب جمعه ها نخفتن

به خدا راز گفتن

ز وجود بی نيازش

طلب نياز کردن

زمساجد و معابد

همه اعتکاف جستن

زمکاسب و معابر

همه احتراز کردن

ز مدينه تا کعبه

سرو پا بر هنه رفتن

 

به خدای هيچ يک را

ثمر آ نقدر نباشد

که به روی نا اميدی

در بسته باز کردن



+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 15:1 توسط آسمان شب |

اسيـــر

 

ترا ميخواهم و دانم که هرگز
به کام دل درآغوشت نگيرم
تويي آن آسمان صاف و روشن
من اين کنج قفس مرغي اسيرم

زپشت ميله هاي سرد و تيره
نگاه حسرتم حيران به رويت
در اين فکرم که دستي پيش آيد
و من ناگه گشايم پر بسويت

در اين فکرم که در يک لحظه غفلت
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگي از سر بگيرم

در اين فکرم من و دانم که هرگز
مرا ياراي رفتن زين قفس نيست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نيست

ز پشت ميله ها هر صبح روشن
نگاه کودکي خندد به رويم
چو من سر ميکنم آواز شادي
لبش با بوسه مي آيد به سويم

اگر اي آسمان خواهم که يک روز
ازين زندان خامش پر بگيرم
به چشم کودک گريان چه گويم
زمن بگذر که من مرغي اسيرم

من آن شمعم که با سوز دل خويش
فروزان ميکنم ويرانه اي را
اگر خواهم که خاموشي گزينم
پريشان ميکنم کاشانه اي را

                                                                           فروغ فرخزاد



+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 14:58 توسط آسمان شب |

پیمانه

 

اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا میگرفتم

اگر سنگ بودم به هر جا که بودی
سر رهگذار تو جا میگرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی

اگر سنگ بودی به هر جا که بودم
 
مرا میشکستی مرا میشکستی

فریدون مشیری



+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 14:57 توسط آسمان شب |

درباره ي ما


اگه تصميم رفتن رو گرفتي
ببخش اگه پشيمونت نكردم
آره من واسه تو كم بودم
آما با احساسات تو بازي نكردم

منوي اصلي

آرشيو

پيوند هاي وبلاگ

ابزار

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ بلاگفا

کليه ي حقوق مادي و معنوي وبلاگ ulduz محفوظ مي باشد.
طراحي شده توسط اولــــــدوز